خاتمی را درست بشناسیم
رویاروئی با اندیشه های ناب_روایت اول

حضرت روح الله:
بايد بسيجيان جهان اسلام در فكر ايجاد حكومت بزرگ اسلامي باشند، و اين شدني است...1
ما در بين راه هستيم و بايد راه طولاني را طي كنيم و آن راه طولاني اين است كه بيرق اسلام را در همه قطب هاي زمين به اهتزاز درآوريم...2
نهضت براي اسلام نمي تواند محصور باشد در يك كشور ... نهضت براي اسلام همان دنباله نهضت انبياء است.3
من به صراحت اعلام مي كنم كه جمهوري اسلامي ايران با تمام وجود براي هويت اسلامي مسلمانان در سراسر جهان سرمايه گذاري مي كند و دليلي هم ندارد كه مسلمانان جهان را به پيروي از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نكند و جلوي جاه طلبي و فزون طلبي صاحبان قدرت و پول و فريب را نگيرد.4
ما با خواست خدا دست تجاوز و ستم همه ستمگران را در كشورهاي اسلامي مي شكنيم. و با صدور انقلابمان كه در حقيقت صدور اسلام راستين و بيان احكام محمدي (ص) است، به سيطره و سلطه و ظلم جهانخواران خاتمه مي دهيم.5
1_ صحيفه نور ج 21 ص 195
2_ صحيفه نور ج 21 ص 195
3_ صحيفه نور ج 10 ص 115
4_ صحيفه نور ج 20 ص 345
5_ صحيفه نور ج 20 ص 345
سيد محمد خاتمي _ روزنامه اعتماد ملي يكشنبه 10/6/87 :
يقيناً ما نه به لحاظ تاريخي ، نه بر اساس ارزش هاي ديني و نه از نظر امكانات ، اين وظيفه را نداريم كه همه دنيا را تسخير كنيم و نظاممان را به همه دنيا تحميل كنيم ، كه نمي توانيم و نمي شود.
رویاروئی با اندیشه های ناب_روایت دوم

ولی امر:
اگر كشور بتواند جامعه ى زنان را با تكيه بر تعليمات اسلامى ، با همان معارفى كه اسلام خواسته است ، آشنا بكند، من ترديدى ندارم كه پيشرفت و ترقى و تعالى كشور مضاعف و چند برابر خواهد شد. در هر ميدانی كه بانوان مسؤولانه در آن ميدان وارد بشوند، پيشرفت در آن ميدان چند برابر خواهد شد. خصوصيت حضور خانمها در ميدانهاى مختلف اين است كه وقتى زنِ خانواده وارد ميدان مى شود، يعنى همسر و فرزندان او هم واردند. حضور مرد به اين معنا نيست ، اما حضور زن به اين معناست . در هر ميدانى كه زن وارد بشود ـ زنى كه خانم و كدبانوى يك خانه است ـ درحقيقت همه ی آن خانه را در آن ميدان وارد مى كند. حضور زنان در بخشهاى مختلف بسيار مهم است ...
مساءله ى اهميت دادن به عفاف در زن، مهم است . هر حركتى كه براى دفاع از زنان انجام مى گيرد، بايد ركن اصلى آن رعايت عفاف زن باشد. در غرب به خاطر اين كه به اين نكته توجه نشد - يعنى مسأله ى عفت زنان مورد اهتمام قرار نگرفت و به آن اعتنايى نشد - كار به اين بى بند و باريها كشيد. نبايد بگذارند عفت زن ـ كه مهمترين عنصر براى شخصيت زن است ـ مورد بى اعتنايى قرار بگيرد. عفت در زن ، وسيله اى براى تعالى و تكريم شخصيت زن در چشم ديگران ، حتّى در چشم خود مردان شهوتران و بى بندوبار است . عفت زن ، مايه ى احترام و شخصيت اوست...
اين مساءله ى حجاب و محرم و نامحرم و نگاه كردن و نگاه نكردن ، همه ى اينها به خاطر آن است كه اين قضيه ى عفاف در اين بين سالم نگهداشته بشود. اسلام به مسأله ى عفاف زن اهميت مى دهد. ... آمار منتشر شده از سوى مقامات رسمى خودِ امريكا را من ديدم كه يكى مربوط به دادگسترى امريكا، و يكى هم مربوط به يك مقام ديگرى بود. آمارها واقعا وحشت انگيز است . در هر شش ثانيه ، يك تجاوز به عنف در كشور امريكا صورت مى گيرد! ببينيد چه قدر مسأله ى عفت مهم است .
بیانات مقام معظم رهبري ۳۰/۷/۷۶

سید محمد خاتمی ـ روزنامه همبستگی ۱۶/۸/۷۹ :
اگر این حجاب و پوشش مانع حضور زن و بروز شخصیت زن شود، قطعاً مضر است ... مشکل این نیست که زنان چگونه لباس بپوشند، مشکل این است که زنان بتوانند در عرصه های مختلف حضور داشته باشند.
حضرت روح الله:
اگر يك انساني هم عفت داشت و هم تربيت الهي داشت، اين مفيد خواهد شد براي مملكت خودش، ... صدمه هايي كه وارد مي شود بر مملكت غالبا از اين متفكرين بي پرورش، آموزش هاي بي پرورش، واقع مي شود. علم را تحصيل مي كنند لكن تقوا ندارند، لكن پرورش باطني ندارند، از اين جهت عمال خارجي مي شوند، از اين جهت نقشه ها را براي فناي مملكت خودشان مي كشند.
...كشف حجابِ زن بر خلاف مصلحتِ مملكت ما بود.اساس بر اين بود كه انحراف درست كنند، اساس بر اصلاحات نبود.
رویاروئی با اندیشه های ناب_روایت سوم

سید محمد خاتمی:
شما براي اين كه بتوانيد پيشرفت كنيد و بمانيد، راهي جز راه غرب نداريد...راه غرب يعني پذيرش خرد غربي. روزنامه آریا ۲۸/۶/۷۹
توسعه به معناي امروزش ميوه و يا شاخ و برگ درخت تمدن جديد است، اگر آن تمدن آمده توسعه هم خواهد آمد و به اين معني،سخن كساني كه مي گويند ابتدا بايد خرد غربي را پذيرفت تا توسعه بيايد، سخن بيراهي نيست و اين سخن را كامل كنم كه علاوه بر خرد و بينش غربي بايد منش غربي متناسب با اين بينش را نيز پذيرفت. روزنامه سلام ۳۰/۲/۷۵
امروز به جرأت مي توان گفت در زندگي قومي كه عزم تعالي و پويايي كرده است هيچ تحول كار ساز پديد نخواهد آمد، مگر آنكه از متن تمدن غرب بگذرد. روزنامه سلام۳۰/۲/۷۵

ولی امر:
ما بايد دنبال علم و پيشرفت علمى باشيم. البته پيشرفت علمى هم با تقليد حاصل نخواهد شد.۸۴/۷/۲۱
-
اين حرفِ تكرار شدهيى است از طرف روشنفكرهاى صدر مشروطه، كه ما فقط و فقط بايد دنبال غربىها راه بيفتيم و به هرچه آنها مىگويند، در همهى شؤون زندگىمان عمل كنيم؛ اين حرفى كه از تقىزاده و ديگران نقل شده و واقعيت هم دارد. اينها مىگفتند ما بايد صددرصد به نسخهى آنها عمل كنيم تا پيش برويم؛ يعنى مجال ابتكار، ابداع، خلاقيت و نگاه بومى به مسائل علمى و صنعتى مطلقاً در محاسبهى اينها نمىگنجيد ۵/۱۲/۸۳
-
از بعد از جنگ تلاشهايي جدّي شروع شده براي اينکه روشنفکري ايران را به همان حالت بيماري قبل از انقلاب برگردانند - برگشت به عقب، ارتجاع - يعني باز قهر کردن با مذهب، قهر کردن با بنيانهاي بومي، رو کردن به غرب، دلبستگي و وابستگي بيقيد و شرط به غرب، پذيرفتن هرچه که از غرب - از اروپا و از امريکا - ميآيد، بزرگ شمردن هر آنچه که متعلّق به بيگانه است و حقير شمردن هر آنچه که مربوط به خودي است؛ که در باطن خودش، تحقير ملت ايران و تحقير بنيانهايش را همراه دارد. من اين را مشاهده ميکنم. ۲۲/۲/۷۷
بحثى كه امروز من مطرح ميكنم، بحث لزوم بازشناسى الگوى توسعه و پيشرفت است. ما ميخواهيم پيشرفت كنيم. مدل اين پيشرفت چيست؟ اين مدل را بايد بازشناسى كنيم. … دانشگاهيان(چه دانشجو، چه استاد)و حوزويان(چه طلبه، چه استاد) همه بايد اين خط و رشتهى فكرى را تعقيب و دنبال كنند. ….
كارهاى بزرگ از ايدهپردازى آغاز ميشود. اين ايدهپردازى كارى نيست كه در اتاقهاى دربسته و در خلأ انجام بگيرد. بايد فكرهاى گوناگون، انديشههاى گوناگون با آن سر و كار پيدا كنند، تماس پيدا كنند تا آنچه كه محصول كار هست، يك چيز عملى و منطقى از آب در بيايد. ...دو گرايش غلط هميشه دربارهى پيشرفت و تحولِ منتهى به پيشرفت وجود داشته است. يك گرايش عبارت است از خيانتهائى كه به نام پيشرفت و تحول انجام گرفته؛ ضربههائى كه به نام خدمت و زير پرچم اصلاحگرى بر پيكر ملت ما وارد شده است. از دوران قاجار خيلى از درباريان قاجار و شاهزادگان قاجارى - كه هم بيسواد بودند، هم دنياپرست بودند، هم در عين حال با محافل غربى ارتباط داشتند - عامل و وسيلهى وابستگىِ نادانستهى كشور و فرهنگ ما به غرب شدند و ادعايشان اين بود كه اين، پيشرفت و تحول است!
در قضيهى مشروطه، آن خطِ انگليسىِ ماجراى مشروطه حرفش ترقىخواهى بود؛ شعارش توسعه و پيشرفت بود. همان كسانى كه رهبران مشروطه را نابود كردند؛ شيخ فضلاللَّه را به دار كشيدند، مرحوم آيةاللَّه بهبهانى را ترور كردند، ستارخان و باقرخان را غير مستقيم به قتل رساندند و خلع سلاح كردند، رهبران صادق مشروطه را زير فشار قرار دادند و يك عده افرادى را كه وابستهى به غرب و سياستهاى استعمارى بودند، به نام مشروطهخواه بر مردم مسلط كردند، شعار آنها هم همين ترقىخواهى بود! آنها هم ميگفتند: پيشرفت، تحول! زير اين نام، آنچنان خيانت بزرگى انجام گرفت.
رضاخان با شعار ترقى و اصلاح آمد سر كار. كودتا كرد؛ حكومت كودتا، بعد هم آن ديكتاتورىِ سياه و بىنظير، كه همه تحت عنوان و زير پرچم پيشرفت و توسعه و ترقى انجام گرفت. محمد رضا پسر او - حكومت موروثى و بعد هم كودتا در مرداد 32 - هم ادعاى حركت اصلاحى داشت و اين همه فاجعه براى اين كشور به وجود آوردند. ضربهاى كه به اين كشور و به اين ملت زدند، اين طورى بود.
در سطح جهانى هم همين طور است. استعمار ملتها - كه لكهى ننگ تاريخ بشر در يكى دو قرن اخير هست - به نام پيشرفت ملتها انجام گرفت. استعمار يعنى نوسازى. انگليسها، هلندىها، پرتغالىها، فرانسوىها در نقاط مختلف آسيا و آفريقا و امريكاى لاتين رفتند بومىها را قتل عام كردند، سرزمينها را تصرف كردند، دزدى كردند، خيانت كردند، هزار فاجعه به وجود آوردند؛ زيرِ نام نوسازى، پيشرفت، استعمار.
در دورهى بعد هم كه نواستعمار پديد آمد، باز هم همين بود. اين همه تجاوز، اين همه جنگافروزى، اين همه كودتا كه به وسيلهى سرويسهاى امنيتى كشورهاى غربى - چه امريكا، چه انگليس و چه غير اينها - انجام گرفته، همه زير پرچم تجددخواهى و پيشرفت و تحول و توسعه انجام گرفته. همين الان شما افغانستان و عراق جلوى چشمتان است. امريكايىها آمدند وارد عراق شدند براى اينكه دنياى نوئى را؛ دنياى آزادى، دمكراسى و توسعه را براى مردم عراق به وجود بياورند. شما ببينيد الان در عراق چه خبر است! شايد در طول دوران حكومتهاى كودتائىِ عراق - كه آخرينش صدام بود - محنتى را كه امروز مردم عراق دارند از دست امريكايىها ميكشند، تا حالا تحمل نكرده باشند. زن و مرد عراقى تحقير ميشوند. جوان امريكايى چكمهاش را ميگذارد پشت گردنِ يك جوان عراقى؛ چرا؟ چون از خيابان عبور ميكرده و به او مشكوك شده؛ او را ميخواباند و جلوى چشم زن و بچهاش، صورتش را به خاك فشار ميدهد. يا مرد را جلوى چشم زن خانه كتك ميزنند؛ مردها زن خانه را به اسم توسعه و پيشرفت و به اسم نجات ملت عراق بازرسى بدنى ميكنند. در افغانستان هم همين طور است.
پس نام توسعه از يك طرف مورد چنين سوء استفادههائى در طول تاريخ و در زمان خود ما در سرتاسر دنيا و در كشور خود ما انجام گرفته است. …
پس ما بايد پيشرفت و آن چيزى را كه از تحول اراده ميكنيم و ميخواهيم، درست براى خودمان معنا كنيم و بفهميم دنبال چه هستيم، ...
…مدلسازى و الگوسازى، كار خود شماست؛ يعنى كار نخبگان ماست. در تحقيقات دانشگاهى بايد دنبالش بروند، بحث كنند و در نهايت مدل پيشرفت را براى ايران اسلامى، براى اين جغرافيا، با اين تاريخ، با اين ملت، با اين امكانات، با اين آرمانها ترسيم و تعيين كنند و بر اساس او، حركت عمومى كشور به سوى پيشرفت در بخشهاى مختلف شكل بگيرد.
چرا لزوم اين كار را بايد بيان كرد؟ خيلى ساده است؛ به خاطر اينكه امروز در چشم بسيارى از نخبگان ما، بسيارى از كارگزاران ما، مدل پيشرفت صرفاً مدلهاى غربى است؛ ... اين چيز خطرناكى است؛ چيز غلطى است؛ هم غلط است، خطاست، هم خطرناك است....
ما حالا بايد براى شكستن اين طلسم فكر كنيم؛ كدام طلسم؟ اين طلسم كه كسى تصور كند كه پيشرفت كشور بايد لزوماً با الگوهاى غربى انجام بگيرد. اين وضعيت كاملاً خطرناكى براى كشور است. الگوهاى غربى با شرائط خودشان، با مبانى ذهنى خودشان، با اصول خودشان شكل پيدا كرده؛ بعلاوه ناموفق بوده. بنده به طور قاطع اين را ميگويم: الگوى پيشرفت غربى، يك الگوى ناموفق است. درست است كه به قدرت رسيدهاند، به ثروت رسيدهاند؛ اما بشريت را دچار فاجعه كردهاند. پيشرفتهاى غربى، پيشرفتهايى است كه امروز همهى دنيا و همهى بشريت دارند از آن رنج ميبرند؛ كشورهاى عقبمانده يكجور، كشورهاى پيشرفته يكجور. اين همان پيشرفت و توسعهاى است كه توانسته است گروههاى معدود و انگشتشمارى از خانوادههاى ثروت را به ثروت برساند؛ اما ملتهاى ديگر را دچار اسارت و تحقير و استعمار كرده؛ جنگ به وجود آورده و حكومت تحميل كرده است و در داخل خود آن كشورها هم اخلاق فاسد، دورى از معنويت، فحشا، فساد، سكس، ويرانى خانواده و اين چيزها را رواج داده. بنابراين، موفق نيست ۲۵/۲/۸۶
...انتقاد از نقشهى پيشرفت به شيوهى غربى، امروز مخصوص ملتهاى شرق نيست، مخصوص ما نيست؛ خودِ انديشمندان غربى، خودِ فرزانگان غربى، زبان به انتقاد گشودهاند؛ هم در زمينههاى اقتصادى، هم در زمينههاى اخلاقى، هم در زمينههاى سياسى. همان چيزى كه به آن افتخار ميكردند به عنوان ليبرال دموكراسى، امروز مورد انتقاد است؛ ...بحرانهائى كه در غرب اتفاق افتاده است، همه پيش روى ماست، ميدانيم كه اين بحرانها گريبانگير هر كشورى خواهد شد كه از آن مسير حركت كند. ۱۴/۲/۸۷
ما بايد پيشرفت را با الگوى اسلامى - ايرانى پيدا كنيم. اين براى ما حياتى است. چرا ميگوئيم اسلامى و چرا ميگوئيم ايرانى؟ اسلامى به خاطر اينكه بر مبانى نظرى و فلسفى اسلام و مبانى انسانشناختى اسلام استوار است. چرا ميگوئيم ايرانى؟ چون فكر و ابتكار ايرانى، اين را به دست آورده؛ اسلام در اختيار ملتهاى ديگر هم بود. اين ملت ما بوده است كه توانسته است يا ميتواند اين الگو را تهيه و فراهم كند. پس الگوى اسلامى ايرانى است. البته كشورهاى ديگر هم از آن، بدون ترديد استفاده خواهند كرد؛ ...آنچه كه موجب ميشود ما الگوى غربى را براى پيشرفت جامعهى خودمان ناكافى بدانيم، در درجهى اول اين است كه نگاه جامعهى غربى و فلسفههاى غربى به انسان - البته فلسفههاى غربى مختلفند؛ اما برآيند همهى آنها اين است - با نگاه اسلام به انسان، بكلى متفاوت است؛ يك تفاوت بنيانى و ريشهاى دارد. لذا پيشرفت كه براى انسان و به وسيلهى انسان است، در منطق فلسفهى غرب معناى ديگرى پيدا ميكند، تا در منطق اسلام. پيشرفت از نظر غرب، پيشرفت مادى است؛ محور، سود مادى است؛ هرچه سود مادى بيشتر شد، پيشرفت بيشتر شده است؛ افزايش ثروت و قدرت. اين، معناى پيشرفتى است كه غرب به دنبال اوست؛ منطق غربى و مدل غربى به دنبال اوست و همين را به همه توصيه ميكنند. پيشرفت وقتى مادى شد، معنايش اين است كه اخلاق و معنويت را ميشود در راه چنين پيشرفتى قربانى كرد. يك ملت به پيشرفت دست پيدا كند؛ ولى اخلاق و معنويت در او وجود نداشته باشد. اما از نظر اسلام، پيشرفت اين نيست. البته پيشرفت مادى مطلوب است، اما به عنوان وسيله. هدف، رشد و تعالى انسان است.
پيشرفت كشور و تحولى كه به پيشرفت منتهى ميشود، بايد طورى برنامهريزى و ترتيب داده شود كه انسان بتواند در آن به رشد و تعالى برسد؛ انسان در آن تحقير نشود. هدف، انتفاع انسانيت است، نه طبقهاى از انسان، حتّى نه انسانِ ايرانى. پيشرفتى كه ما ميخواهيم بر اساس اسلام و با تفكر اسلامى معنا كنيم، فقط براى انسان ايرانى سودمند نيست، چه برسد بگوئيم براى طبقهاى خاص. اين پيشرفت، براى كل بشريت و براى انسانيت است. نقطهى تفارق اساسى، نگاه به انسان است...
من ميخواهم بگويم مجموعهى دانشگاهى كشور ما، مجموعهى نخبگان كشور ما - هم حوزه و دانشگاه - يكى از بزرگترين كارهاشان بايد اين باشد كه نقشهى جامع پيشرفت كشور را بر اساس مبانى اسلام تنظيم كنند؛ دل به الگوى غربى و مدلسازىهاى غربى نسپرند. او نميتواند كشور را نجات بدهد؛ او نميتواند پيشرفت كشور ما را تنظيم كند. كسانى كه در مراكز برنامهريزى يا در مراكز علمى و تحقيقى هستند و راجع به اقتصاد، راجع به سياست، راجع به سياست بينالمللى و راجع به مسائل حياتى ديگر كشور كار و فكر ميكنند، دنبال اين نباشند كه فرمولهاى غربى را؛ فرمولهاى اقتصادى غرب، فرمولهاى بانك جهانى يا صندوق بينالمللى پول را با مسائل كشور تطبيق كنند؛ نه، آن نظريهها، نظريههاى مفيد براى ما نيست. البته از عِلمشان استفاده ميكنيم؛ ما تعصب نداريم. هرجا پيشرفت علمى، تجربهى علمى باشد، استفاده ميكنيم. از مصالح استفاده ميكنيم؛ اما نقشه را بر طبق فكر خودمان، بر طبق نياز خودمان بايستى بريزيم. ۲۵/۲/۸۶

سید محمد خاتمی:
شما براي اين كه بتوانيد پيشرفت كنيد و بمانيد، راهي جز راه غرب نداريد...راه غرب يعني پذيرش خرد غربي. روزنامه آریا ۲۸/۶/۷۹
توسعه به معناي امروزش ميوه و يا شاخ و برگ درخت تمدن جديد است، اگر آن تمدن آمده توسعه هم خواهد آمد و به اين معني،سخن كساني كه مي گويند ابتدا بايد خرد غربي را پذيرفت تا توسعه بيايد، سخن بيراهي نيست و اين سخن را كامل كنم كه علاوه بر خرد و بينش غربي بايد منش غربي متناسب با اين بينش را نيز پذيرفت. روزنامه سلام ۳۰/۲/۷۵
امروز به جرأت مي توان گفت در زندگي قومي كه عزم تعالي و پويايي كرده است هيچ تحول كار ساز پديد نخواهد آمد، مگر آنكه از متن تمدن غرب بگذرد. روزنامه سلام ۳۰/۲/۷۵
حضرت روح الله:
بزرگترین فاجعه برای ملت ما،این وابستگی فکری است که گمان میکند هر چه هست از غرب است و ما هم از همه ابعاد فقیر هستیم و باید از خارج وارد کنیم. کلمات قصار «پندها و حکمتها»، مؤسسه تنظیم و نشر آثارامام خمینی(ره)
اول چیزی که بر ملت لازم است و بر دانشگاهها لازم است ... و بر همه ملت لازم است این است که این مغزی که حالا شده است یک مغز اروپایی... این مغز را بردارند یک مغز انسان خودمانی، انسان ایرانی، اسلامی ... جایش بنشانیم تا از این وابستگی فرهنگی و وابستگی فکری بیرون بیائیم. اگر ما از وابستگی فکری بیرون بیائیم، همه وابستگیها تمام میشود. صحيفه نور _ ج ۹،ص۱۶۷
اگر فرهنگ جامعه ای وابسته و مرتزق از فرهنگ مخالف باشد، ناچار دیگر ابعاد آن جامعه به جانب مخالف گرایش پیدا می كند و در آن مستهلك شده موجودیت خود را در تمام ابعاد از دست می دهد صحيفه نور _ ج۱۵،ص۱۶
سادهانديشي است كه گمان شود با وابستگي فرهنگي، استقلال در ابعاد ديگر يا يكي از آنها امكانپذير است. بيجهت و از روي اتفاق نيست كه هدف اصلي استعمارگران، كه در رأس تمام اهداف آنان است، هجوم به فرهنگ جوامع زير سلطه است. صحيفه نور _ ج۱۵،ص۱۶
تا این غربزدگی ... در ملت ما است، هیچ امیدی به اصلاحات نیست، ما باید تمام همتمان را صرف کنیم که خودمان را از این وابستگی فکری بیرون بیاوریم. در جستجوی راه از کلام امام،دفتر دهم،ص ۲۴۴
تا در این تقلید هستید آرزوی استقلال را نکنید، تا این نویسندههای ما همه حرفهایشان غربی است. امید نداشته باشند که ملتشان مستقل بشود. 36
از جمله نقشهها که معالأسف تأثیر بزرگی در کشورها و کشور عزیز ما گذاشت و آثار آن باز تا حد زیادی به جا مانده، بیگانه نمودن کشورهای استعمارزده از خویش و غربزده و شرقزده نمودن آنان است. به طوری که خود را و فرهنگ و قدرت خود را به هیچ گرفتند و غرب و شرق، دو قطب قدرتمند را نژاد برتر و فرهنگ آنان را والاتر و آن دو قدرت را قبلهگاه عالم دانستند و وابستگی به یکی از دو قطب را از فرایض غیرقابل اجتناب معرفی نمودند. و قصه این امر غمانگیز، طولانی و ضربههایی که از آنان خورده و اکنون نیز میخوریم، کشنده و کوبنده است... وصیت نامه سیاسی ـ الهی امام خمینی (ره)،ص ۲۶
فرهنگ اساس ملت است،اساس مليت يك ملت است،اساس استقلال يك ملت است،و لهذا آنها كوشش كرده اند كه فرهنگ ما را استعماري كنند. روزنامه جمهوري اسلامي ۱۴/۱۱/۸۲

مقام معظم رهبري خطاب به اعضاي دولت نهم: «روند غرب باوري و غربزدگي را كه متاسفانه داشت در بدنه مجموعه هاي دولتي نفوذ ميكرد، متوقف كرديد، اين چيز مهمي است. حالا يك عده اي در جامعه ممكن است به هر دليلي شيفته يك تمدني يا يك كشوري باشند، اما اين وقتي به بدنه مديران انقلاب و مجموعه هاي انقلاب نفوذ ميكند، چيز خيلي خطرناكي ميشود. اين ديده مي شد، جلويش گرفته شد»
«مسؤولان يك چنين نظامي دم از مفاهيم سكولاريستي بزنند، يكي بر سر شاخ و بُن ميبريد؛ يعني خودشان بنشينند و بنا كنند بُن ِ اين مبنا و قاعده را كلنگ زدن! خيلي چيز خطرناكي بود، الحمدلله جلويش گرفته شد»۲/۶/۸۷
بیماریِ «تحویل گرفته شدن از سوی غرب» !

سید محمد خاتمی:
«دیروز ما را در مجامع بین المللی بیشتر تحویل می گرفتند یا امروز؟»

حضرت روح الله:
«نكته مهمی كه همه ما باید به آن توجه كنیم و آن را اصل و اساس سیاست خود با بیگانگان قرار دهیم این است كه دشمنان ما و جهانخواران تا كی و تا كجا ما را تحمّل میكنند و تا چه مرزی استقلال و آزادی ما را قبول دارند.به یقین آنان مرزی جز عدول از همه هویتها و ارزشهای معنوی ِ دینمان نمی شناسند...بعضی مغرضین ما را به اعمال سیاست نفرت و كینهتوزی در مجامع جهانی توصیف و مورد شماتت قرار میدهند و با دلسوزیهای بیمورد و اعتراض های كودكانه می گویند جمهوری اسلامی سبب دشمنی ها شده است و از چشم غرب و شرق و ایادیشان افتاده است! كه چه خوبست به این سئوال پاسخ داده شود كه ملّتهای جهان سوم و مسلمانان و خصوصاً ملّت ایران چه زمانی نزد غربی ها و شرقی ها احترام و اعتبار داشتهاند كه امروز بیاعتبار شدهاند؟!» (پیام استقامت حضرت امام، ذی الحجه 1408، تیرماه 1367)
«آری! اگر ملت ایران از همه اصول و موازین اسلامی و انقلابی خود عدول كند و خانه عزّت و اعتبار پیامبر و ائمه معصومین علیهمالسلام را با دستهای خود ویران نماید، آنوقت ممكن است! جهانخواران اورا به عنوان یك ملّت ضعیف و فقیر و بیفرهنگ به رسمیت بشناسند ولی در همان حدی كه آنها آقا باشند، ما نوكر!؛ آنها ابرقدرت باشند، ما ضعیف؛ آنها ولی و قیّم باشند، ما جیرهخوار و حافظ منافع آنها. نه یك ایران با هویت ایرانی اسلامی، بلكه ایرانی كه شناسنامهاش را آمریكا و شوروی صادر كند؛ ایرانی كه ارّابه سیاست آمریكا یا شوروی را بكشد!» (پیام استقامت حضرت امام، ذی الحجه 1408، تیرماه 1367)
ما نمىخواهیم وجاهت در خارج كشور پیدا بكنیم. ما مىخواهیم به امرخدا عمل كنیم، و خواهیم كرد. (صحيفه نور _ ج9 ص 283)
«آن روزی را که آمریکا از ما تعریف کند،باید عزا گرفت! آن روز که کارتر و ریگان از ما تعریف کند،معلوم می شود در ما اشکالی پیدا شده است،آنها باید فحش بدهند و ماهم باید محکم کارمان را انجام دهیم.» (صحيفه نور _ ج18 ص242)
برچسبها: خاتمی, سکولار, دین ستیز, سودای سکولاریسم

